- تاریخ: 1402/12/9 ساعت: 0:59
توسط ... | جمعه سیزدهم بهمن ۱۴۰۲ | 12:41 داره برف میاد آخ جونم
بعضی چیزا هس تو دنیا ک نمیشه آرزو کرد ! - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 5:22
بده ک فراری باشی از خون خودت و پدر مادرت .. بده ک محو رفتار و کارای پدر مادرای دیگ باشی و ارزو کنی چرا تو خونه ما از این خبرا نیست بده ک اینقدر نا امنی دیده باشی از اول زندگیت ک ، تو زندگی جدیدت
آشوبم - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 5:22
معذرت خاهی ؟ واس چی ؟ چرا خاسی ک ازم معذرت خاهی کنه از طرف تو ؟ هرچقدرم ک بگن بزرگ شدی و عوض شدی ، هنوز اشنایی .. وارد جزئیات نمیشم چون توانشو ندارم فقط میخام بدونم چرا معذرت خاهی ! چرا الان؟ چرا از طریق یکی دیگ ؟ چرا بی جواب .. بی توضیح ؟ چرا ؟
خونه سبزم ! - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 5:22
سلااام صدای منو از خونه سبز قشنگم دارین ! بعد از 22 سال زندگی پر فراز نشیبم لبریییزم از آرامش .. تک تک قسمت های خونمو تمییز کردم ، چایی ریختم و دارم خداروشکر میکنم بالاخر از آشوب خلاصی پیدا کردم بالاخره دلتنگی دست از سرم ورداشت الان از اینک حالشو میدونم آرومم .. خدایا هیچی نمیخام این آرامشو نگیر ازم...
بابا لنگ دراز - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 5:22
از سالهای خیلی پیشاز وسط دعواهای مامان بابا که سریع به آشپزخونه پناه میبردم و شروع میکردم به جمع و جور عادت دارم که موقع ظرف شستن و کار تو آشپزخونه به فکرهای عقب افتادم برسم !به اتفاقاتی که نشده هنووو
از کجا آمده ام ، - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 5:22
خاطرآته گذشته منو میکشه آروووم ... بالاخره جرئت کردم و دفتر خاطرات روزانه سالهای پیشمو خوندم و الان مثل چیییز پشیمونم گذشته ها داره بیچااارم میکنه دل آشوبه دارم چییی کشیدم تا تموم شد هوای جوونیام افتاده تو سرمو دارم کم میارم
خاطره بازی - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 5:22
خیلی سال از درست کردن این وب میگذره ... حالا من یه مادرمدخترم سه ماهش شده و دلم از سرفه هاش بخاطر سرمای شدیدی که خورده خون و نمیتونم بخابم دارم پرسه میزنم تو گذشته هام میدونی هرچقدرم که بگذره ، هرچقدرم که همه چی عوض شه ، بازم آخرش من میمونم و تنهاییو و نوشتنفک نکنی اینجا نمینویسم نوشتنو ول کردم نت گ...
این غم انگیز ترین حالت غمگین شدنست - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 5:22
نمیخام برم میخام بنویسم میخام بگم میخام بدونی اما هرچی فکر میکنم که خب بعدش چی؟ میرسم به هیچی میرسم به پوچی