حالا من یه مادرم
دخترم سه ماهش شده و دلم از سرفه هاش بخاطر سرمای شدیدی که خورده خون و نمیتونم بخابم
دارم پرسه میزنم تو گذشته هام
میدونی هرچقدرم که بگذره ، هرچقدرم که همه چی عوض شه ، بازم آخرش من میمونم و تنهاییو و نوشتن
فک نکنی اینجا نمینویسم نوشتنو ول کردم
نت گوشیم پره از نوشته
نوشتنو ول نکردم آدمارو ول کردم
چه بدونن چه ندونن
چه بخونن چه نخونن
آخرش منمو تنهایی و نوشتن
برچسب:
نویسنده: الینا کوشکی